تبليغاتX

ترنم

تسلیت
تاريخ: یکشنبه 1390/10/25 ساعت :11:23 بعد از ظهر

شهادت جانگداز "مصطفی احمدی روشن" را به همه ی دوستان دوستدار تسلیت عرض می نمایم...

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
عکس های جالب
تاريخ: دوشنبه 1390/10/19 ساعت :1:0 بعد از ظهر

این خیلی عزیزه ...نه؟؟؟!!

نظر یادتون نره....

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
واقعیت هایی در مورد نابغه ها
تاريخ: دوشنبه 1390/08/16 ساعت :2:20 بعد از ظهر

1.آلبرت انیشتن:در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود.یعنی معنی ومفهوم کلمات وعبارات رادرست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت انیشتن اورا عقب مانده ذهنی ,غیر اجتماعی وهمیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد,ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!!

 

چ2.توماس ادیسون:که معلمانش از آموزش اودر مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را ازدرس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!!

 

3.بتهون:معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"

 

4.پیکاسو:یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک وحضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!!

 

5.هیلتون:که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف شالن ها و هتل ها را طی بکشد!!

 

6.جیمز وات:که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!!

 

7.امیل زولا:نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!!

 

8.ناپلئون بنا پارت:مدرسه خود را با رتبه 42به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!!

 

9.لویی پاستور:در مدرسه یک محصل متوسط بود ودر دوره لیسانس در درس شیمی بین 22نفر رتبه 22را کسب کرد!!

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
تست شخصیت شناسی
تاريخ: دوشنبه 1390/08/16 ساعت :2:14 بعد از ظهر
کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می‌کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته‌اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:


1) چه موقع از روز بهترین و آرام‌ترین احساس را دارید؟
الف: صبح
ب: عصر و غروب
ج : شب


2) معمولاً چگونه راه می‌روید؟
الف: نسبتاً سریع، با قدم‌های بلند
ب: نسبتاً سریع، با قدمهای کوتاه ولی تند و پشت سر هم
ج: آهسته‌تر، با سری صاف روبرو
د : آهسته و سربه زیر
ه : خیلی آهسته

3) وقتی با دیگران صحبت می‌کنید:
الف: می‌ایستید و دست به سینه حرف می‌زنید
ب: دستها را در هم قلاب می‌کنید
ج : یک یا هر دو دست را در پهلو می‌گذارید
د : دست به شخصی که با او صحبت می‌کنید، می‌زنید
ه: با گوش خود بازی می‌کنید، به چانه تان دست می‌زنید یا موهایتان را صاف می‌کنید

4) وقتی آرام هستید، چگونه می‌نشینید؟
الف: زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم
ب: چهارزانو
ج: پای صاف و دراز به بیرون
د: یک پا زیر دیگری خم


5) وقتی چیزی واقعاً برای شما جالب است، چگونه واکنش نشان می‌دهید؟
الف: خنده‌ای بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب: خنده، اما نه بلند
ج: با پوزخند کوچک
د: لبخند بزرگ
ه: لبخند کوچک


6) وقتی وارد یک میهمانی یا جمع می‌شوید:
الف: با صدای بلند سلام و حرکتی که همه متوجه شما شوند، وارد می‌شوید
ب: با صدای آرامتر سلام می‌کنید و سریع به دنبال شخصی که می‌شناسید، می‌گردید
ج: در حد امکان آرام وارد می‌شوید، سعی می‌کنید به نظر سایرین نیایید


7) سخت مشغول کاری هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می‌کند:
الف: از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می‌کنید
ب: به سختی ناراحت می‌شوید
ج: حالتی بینابین این ? حالت ایجاد می‌شود


8) کدامیک از مجموعه رنگ‌های زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف: قرمز یا نارنجی
ب: سیاه
ج: زرد یا آبی کمرنگ
د: سبز
ه: آبی تیره یا ارغوانی
و: سفید
ز: قهوه‌ای، خاکستری، بنفش


9) وقتی در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتی دراز می‌کشید؟
الف: به پشت
ب: روی شکم (دمر)
ج: به پهلو و کمی خم و دایره‌ای
د: سر بر روی یک دست
ه: سر زیر پتو یا ملافه...


10) آیا شما غالباً خواب می‌بینید که:
الف: از جایی می‌افتید.
ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج: به دنبال کسی یا چیزی هستید.
د: پرواز می‌کنید یا در آب غوطه ورید.
ه: اصلاً خواب نمی‌بینید.
و: معمولاً خواب‌های خوش می‌بینید

امتیازات
سؤال اول:
الف(2 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (6 امتیاز)
سؤال دوم:
الف (6امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (7 امتیاز)، د (2 امتیاز)، ه (1 امتیاز)
سؤال سوم:
الف (4 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (5 امتیاز)، د (7 امتیاز)، ه (6 امتیاز)
سؤال چهارم:
الف (4 امتیاز)، ب (6 امتیاز)، ج (2 امتیاز)، د (1 امتیاز)
سؤال پنجم:
الف (6 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (3 امتیاز)، د (5 امتیاز)، ه (12 ا متیاز)
سؤال ششم:
الف (6 امتیاز)، ب (4 امتیاز)، ج (2 امتیاز)
سؤال هفتم:
الف (6 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (4 امتیاز)
سؤال هشتم:
الف (6 امتیاز)، ب (7 امتیاز)، ج (5امتیاز)، د (4 امتیاز)، ه (3 امتیاز) و (2 امتیاز)، ز (1 امتیاز)
سؤال نهم:
الف (7 امتیاز)، ب (6 امتیاز)، ج (4 امتیاز)، د (2 امتیاز)، ه (1 امتیاز)
سؤال دهم:
الف (4 امتیاز)، ب (2 امتیاز)، ج (3 امتیاز)، د (5 امتیاز)، ه (6 امتیاز)، و (1 امتیاز)

نتیجه گیری
اگر امتیاز شما بالای 60 است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بی نهایت سلطه جو می‌دانند، گرچه شما را تحسین می‌کنند و به ظاهر می‌گویند«کاش من جای تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه ای عمیق و دوستانه بی میل و فراری هستند.
*
اگر از 51 تا 60 امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر می‌دانند، بدون فکر عمل می‌کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته می‌شوید، علاقه‌مند به رهبری جمع و تصمیم‌گیریهای سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمی آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره می‌دانند. کسی که همه چیز را تجربه و امتحان می‌کند، از ماجراجویی لذت می‌برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهی تان لذت می‌برند.
*
اگر از 41 تا 50 امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب می‌بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتاری خوبی بهره مند هستید. فردی مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر می‌رسید. قادرهستید به موقع باعث شادی و خوشی دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضای گروه هستید.
*
اگر 31 تا 40 امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه می‌دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگی با دیگران باب دوستی را باز نمی‌کنید. اما اگر با کسی دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست می‌شوید اما سخت تر دوستی‌ها را رها می‌کنید.
*
از 21 تا 30 امتیاز: در نظر سایرین فردی زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهی اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بی نهایت ملاحظه کار به نظر می‌رسید. زحمتکشی که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش می‌کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه ای و آنی هرگز نظر نمی‌دهد. دیگران می‌دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را می‌سنجید و سپس تصمیم می‌گیرید.
*
و اگر کمتر از 21 امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتی، عصبی و آدمی شکاک و دودل می‌دانند شخصی که همیشه سایرین به عوض او فکر می‌کنند، برایش تصمیم می‌گیرند و از او مراقبت می‌کنند. کسی که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهای گروهی و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.

"چطور بود؟؟؟"

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
داستان کوتاه
تاريخ: دوشنبه 1390/08/16 ساعت :2:7 بعد از ظهر
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم،بر چهره ی دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شدولی بدون آنکه چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت:امروز بهترین دوست من،بر چهره من سیلی زد.

آن دو کنار یکدیگر به راه افتادند تا به یک آبادی رسیدند.تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد.نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت،برروی صخره ای سنگی این جملات را حک کرد امروز بهترین  دوستم جان مرا نجات داد.

دوستش با تعجب پرسید:بعد از آنکه من تو را با سیلی آزردم،تو آن جمله را روی شن های ماسه نوشتی ولی حالا این جملات را روی صخره حک می کنی؟

دیگری لبخند زد و گفت:وقتی کسی ما را آزار می دهد،روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کند، ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یاد ببرد...
"نظر یادتون نره دوستان"
نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
عید قربان
تاريخ: دوشنبه 1390/08/16 ساعت :1:59 بعد از ظهر
عیدتون مباررررررررررک

بچه ها همانطور که می دانید یکی از اعیاد مهم ما مسلمان ها عید قربان است:

به همین مناسبت من درمورد عید قربان و ریشه اش اطلاعاتی کلی در اختیارتون می گذارم.

امیدوارم که هرروزتان عید باشد...

*(یکی از معصومین می فرمایند:روزی که در آن گناه نکنید عید است.)*

عید قُربان( گوسپندکُشان)

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود.

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند.

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند.

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‌کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‌گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‌آید را عید می‌دانند.

همچنین در روایت‌های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند.

ریشه عید قربان

عید قربان ریشه در دوران قبل از تاریخ بشر دارد. انسان اولیه که از فهم طبیعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدایان دست به قربانی کردن حیوانات و انسان‌ها میزند. این سنت در اسلام نیز پذیرفته شده است.

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند.

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد.

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است.

کرپن ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده‌اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهٔ "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده

"امیدوارم همیشه شاد باشین"

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
strang
تاريخ: پنجشنبه 1390/08/12 ساعت :0:54 قبل از ظهر
سلااااام

عكس هاي جالب/وحشتناك براتون گذاشتم

  • عكس هاي جراحي گوش براي شبيه شدن به شيطان
  • ورود زنان به اين جزيره ممنوع است!
  • پيرترين حيوان زنده ي دنيا
  • زني كه پس از عمل زيبايي تبديل به هيولا شده است

"حتما به ادامه مطلب مراجعه كنيد"

راستي نظر يادتون نره...


مطلب ادامه دارد
نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
جالب
تاريخ: چهارشنبه 1390/08/11 ساعت :1:29 قبل از ظهر

عکس انسانی با نصف بدن ولی سرشار از انرژی

 

یادت بمونه که یادت نره که یادت بره نظر بدی!!!


مطلب ادامه دارد
نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
تاريخ: چهارشنبه 1390/08/11 ساعت :1:18 قبل از ظهر
"یک داستان جالب"
 
 
می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌  سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند،
 
حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و  آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند.

سی‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بیچاره‌ هر روز صبح‌ خیلی‌ زود از خواب‌ بیدار می‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ می‌پاشید
 
و جارو می‌كرد. او‌ از فقر و تنگدستی‌ رنج‌ می‌كشید. به‌ خودش‌ گفته‌ بود:
 
اگر خضر را ببینم، به‌ او می‌گویم‌ كه‌ دلم‌ می‌خواهد ثروتمند بشوم.
 
مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تمام‌ بدبختی‌ها و گرفتاری‌هایم‌ از فقر و بی‌پولی‌ است.


 روز چهلم‌ فرارسید. هنوز هوا تاریك‌ و روشن‌ بود كه‌ مشغول‌ جارو كردن‌ شد.

كمی‌ بعد متوجه‌ شد مقداری‌ خار و خاشاك‌ آن‌ طرف‌تر ریخته‌ شده‌ است. با خودش‌ گفت:
 
با این‌كه‌ آن‌ آشغال‌ها جلو در خانه‌ من‌ نیست، بهتر آنجا را هم‌ تمیز كنم.
 
هرچه‌ باشد امروز روز ملاقات‌ من‌ با حضرت‌ خضر است، نباید جاهای‌ دیگر هم‌ كثیف‌ باشد..

 
مرد بیچاره‌ با این‌ فكر آب‌ و جارو كردن‌ را رها كرد و داخل‌ خانه‌ شد تا بیلی‌ بیاورد و آشغال‌ها را بردارد.
 
وقتی‌ بیل‌ به‌دست‌ برمی‌گشت، همه‌اش‌ به‌ فكر ملاقات‌ با خضر بود با این‌ فكرها مشغول‌ جمع‌ كردن‌ آشغال‌ها شد.

 
 ناگهان‌ صدای‌ پایی‌ شنید. سربلند كرد و دید پیرمردی به‌ او نزدیك‌ می‌شود. پیرمرد جلوتر كه‌ آمد سلام‌ كرد.

مرد جواب‌ سلامش‌ را داد.

پیرمرد پرسید: .صبح‌ به‌ این‌ زودی‌ اینجا چه‌ می‌كنی؟

مرد جواب‌ داد: دارم‌ جلو خانه‌ام‌ را آب‌ و جارو می‌كنم.
 
آخر شنیده‌ام‌ كه‌ اگر كسی‌ چهل‌ روز تمام‌ جلو خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر را می‌بیند..

پیرمرد گفت: حالا برای‌ چی‌ می‌خواهی‌ خضر را ببینی؟

مرد گفت: آرزویی‌ دارم‌ كه‌ می‌خواهم‌ به‌ او بگویم..

پیرمرد گفت: چه‌ آرزویی‌ داری؟ فكر كن‌ من‌ خضر هستم، آرزویت‌ را به‌ من‌ بگو..

مرد نگاهی‌ به‌ پیرمرد انداخت‌ و گفت: برو پدرجان! برو مزاحم‌ كارم‌ نشو..

پیرمرد اصرار گرد: حالا فكر كن‌ كه‌ من‌ خضر باشم. هر آرزویی‌ داری‌ بگو..

مرد گفت: تو كه‌ خضر نیستی. خضر می‌تواند هر كاری‌ را كه‌ از او بخواهی‌ انجام‌ بدهد..

پیرمرد گفت: گفتم‌ كه، فكر كن‌ من‌ خضر باشم‌ هر كاری‌ را كه‌ می‌خواهی‌ به‌ من‌ بگو شاید بتوانم‌ برایت‌ انجام‌ بدهم..

مرد كه‌ حال‌ و حوصله‌ی‌ جروبحث‌ كردن‌ نداشت، رو به‌ پیرمرد كرد و گفت:
 
اگر تو راست‌ می‌گویی‌ و حضرت‌ خضر هستی، این‌ بیلم‌ را پارو كن‌ ببینم..

پیرمرد نگاهی‌ به‌ آسمان‌ كرد. چیزی‌ زیرلب‌ خواند و بعد نگاهی‌ به‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ انداخت.
 
 در یك‌ چشم‌ به‌هم‌ زدن‌ بیل‌ مرد بیچاره‌ پارو شد.
 
 مرد كه‌ به‌ بیل‌ پارو شده‌اش‌ خیره‌ شده‌ بود، تازه‌ فهمید كه‌ پیرمرد رهگذر حضرت‌ خضر بوده‌ است.
 
چند لحظه‌ای‌ كه‌ گذشت‌ سر برداشت‌ تا با خضر سلام‌ و احوالپرسی‌ كند و آرزوی‌ اصلی‌اش‌ را به‌ او بگوید، اما از او خبری‌ نبود.

مرد بیچاره‌ فهمید كه‌ زحماتش‌ هدر رفته‌ است.
 
به‌ پارو نگاه‌ كرد و دید كه‌ جز در فصل‌ زمستان‌ به‌درد نمی‌خورد در حالی‌ كه‌ از بیلش‌ در تمام‌ فصل‌ها می‌توانست‌ استفاده‌ كند.

 

از آن‌ به ‌بعد به‌ آدم ساده‌ لوحی‌ كه‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفی‌ تلاش‌ كند،
 
اما در آخرین‌ لحظه‌ به‌ دلیل‌ نادانی‌ و سادگی‌ موفقیت‌ و موقعیتش‌ را از دست‌ بدهد،
 
می‌گویند بیلش‌ را پارو كرده‌ است.
نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
جملات زیبا
تاريخ: شنبه 1388/07/11 ساعت :3:6 بعد از ظهر
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستنم گذشت حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.                    
                                                                     دکتر شریعتیگل

به کعبه گفتم:
تو از خاکی من از خاک.
چرا باید به دور تو بگردم؟؟
ندا آمد:تو با پا آمدی برگرد.برو با دل بیا تا من بگردم.

فقط کار هایی را در زندگیتان انجام دهید که "ارزش تلاش"دارند.

آن زنده که کاری نکند مرده به از اوست.

                                                             مثل ایرانی

آن که"چرا"یی برای زیستن دارد هر"چگونه"ای را می تواند تحمل کند.

                                                                    نیچه

دانستن کافی نیست باید به دانسته خود عمل کنید.

                                                           ناپلئون هیل

سکوت وکم سخنی از راه های دریافتن علم است.

                                                         امام علی(ع)

نوشته شده توسط مرمري | موضوع: | + |
ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک , . , .

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

كد بارش قلب